تبليغاتX
آفرودیت

آفرودیت

به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن

کاش مردن موقتی هم داشتیم. انقد دلم می خواد واسه ۲ روز بمیرم. مردن واقعی که نه اما یه جوری می شد ۲ روز از دنیا کنده بشم. دلم دیگه خیلی گرفته. گمون نکنم کسی ککش بگزه. خیلی دلم می خواد بدونم اگه قرار باشه من دیگه نباشم کسی دلش تنگ می شه آیا؟ واقعاْ دلم می خواد برم. آهای  خدا با تواما. نکنه سواد نداشته باشی. نمی تونم داد بزنم تا صدام به اون بالاها برسه. همین جوری هم که بگم نمیشنوی. خیلی امتحان کردم. شایدم وقتشو نداره گوش کنه. هر چی نباشه خدا که هست. سرش شلوغه. مثل بیشتر آدما. دیگه فرصت نداره به حرف یکی مثل من توجه کنه. مثل بقیه دورو بریام

+نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت11:1 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

امروز ۱۶ مهر بود. یعنی امروز جشن مهرگان بود. حیف

پ.ن ۱: برای کسب اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید

پ.ن ۲: روز جهانی کودک مبارک


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت9:46 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

حسش نیست وگرنه یه چیزی اینجا می چسبوندم

+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت10:34 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

عیدتون مبارک

+نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت9:21 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

جاتون خالی دهنم سرویس شد. بعد کلی وقت که هی به داداشه می گفتم برو تو ماشینو تمیز کن و اونم انگار نه انگار، امروز دیگه خودم خجالت کشیدم و رفتم تمیز کاری. وای وای وای انقده کثیف بود که نگو. از ساعت ۲ تا ۶:۳۰ یه ضرب مشغول بودم. دهن روزه هی سابیدم این لامصب و. انقد وایتکس و تاید ریختم به جونش که مجبور شد برق بزنه. طفلکی!!!!!!!!!!!!!! اما خداییش خیلی خوب شد. گمونم تو این ۲ سالی که خریدیمش حتی ۱ بار هم توشویی نشده بود. روم هم نمیشد ببرمش کارواش. هرکی می دیدش کلی چپ چپ نگام می کرد که «دختره ی بی حیا ببین عجب ماشین کثافتی داره واه واه واه». الان فقط دستام داره از زور وایتکس می سوزه کلی هم تشنمه. وای نیم ساعت دیگه تا افطار مونده هنوز.

پ.ن: امتحانم بد نبود. قبولیده می شم

+نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت7:10 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

می خوام دوباره شروع کنم وبلاگ نویسی رو. این دفعه دیگه کاری ندارم کسی می خونه یا نه. می خوام اینجا رو تبدیل کنم به اتاق مشاوره ی خانم حداد. همونجایی که هر وقت غرم می گرفت میرفتم و کلی غر می زدم. اونم کلی تائیدم می کرد. من از اونایی هستم که همیشه به تائید احتیاج دارم. به زودی شروع می کنم غر غر کردن رو. اول باید یه تغییرات کوچولو اینجا بدم

+نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت8:59 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

اگر کسی تورا با تمام مهربانیت دوست نداشت، دلگیر مباش، تو با تمام مهربانیت زیباترین معصوم دنیایی. من خدایی را می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده، اما تنها یکی سپاسش میگوید و هزارن نفرکفر، چرا می پنداری بهتر از خداوند ترا قدردانی می کنند، پس مرنج از ناسپاسیشان و برای شادیشان بکوش، که با مهربانی روحت آرام می گیرد، تو با مهرت بال و پر می گیری، خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد.


پ.ن: اینو جایی خوندم. دیدم قشنگه و جای فکر داره با شما تقسیمش کردم

+نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت10:33 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

من الان تو شرکتمون هستم و دارم مفت و مجانی از اینترنتش استفاده می کنم. آخه امروز منشی شرکت مرخصیه و پسورد کامپیوترش دست منه. منم دارم نهایت سوء استفاده رو می کنم. گفتم یه پست بزارم تا همگی سهیم باشیم.

 

برو حالشو ببر............................

+نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت11:7 قبل از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

خوب به سلامتی مشکل مهاجرت کرد یعنی حالا وبلاگم باز می شه اما کلوب باز نمی شه فکر کنم سر نخ اصلی مشکل جای دیگه باشه یعنی احتمالا سرور این کارت جدیده که گرفتم آشغاله. یادم باشه دیگه اینو نگیرم.

 

پ.ن: البته ما هم روشهای خودمان را داریم برای ورود به دنیای مجازی. آنهایی که تصور می کنند می توانند ما را از این بهشت برین دور نگه دارند باید بهشان بگوییم «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند»

+نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت7:28 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |

من الان حالم خوبه

دوستان نگران نباشن

فقط نمی دونم چرا هیچی از وبلاگای بلاگفا باز نمی شن

+نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت9:18 بعد از ظهرتوسط شازده کوچولو | |